تبليغاتX
می خواهم از نو شروع کنم

تصویر وبلاگ

Blog Photo

درباره وبلاگ


دوست داشتم همه چيزرا از نو شروع كنم اما فكركه كردم ديدم خيلي چيزا وجود داره كه با زندگيم پيوند خورده، پيوندي آنچنان محكم كه نميشه از پيكره ي زندگيم جداش كرد مثل پيوند خوردن دو تا درخت باهم . گاهي اين پيوند ها اونقدر اساسيه كه درخت پايه تغييرهويت ميده.مثل پيوند توت و شاتوت .حالا حكايت منه.تو مدرسه ي پسرم منو با نام فاميل اون صدا ميكنند توي محله همه منو با نام مادر شوهرم ميشناسند توي فاميل زن شوهرم ميشم توي خونه بچه ها لطف ميكنن مامان صدام ميكنندحالا ميفهمم چرا توت تبديل به شاتوت ميشه (اينايي كه گفتم به اين معني نيست كه از شاتوت شدن بدم مياد،خيلي هم خوشم مياد فقط ياد آوري بود تا كسي فكر نكنه من از روز اول ترش و ملس بودم.من شيرين بودم مثل قند.)

مطالب وبلاگ

آرشیو



مطالب اخیر



پیوند ها


پیوند های وبلاگ




پیوند های روزانه

مشخصات قالب


نام قالب: Glow
طراح: مرتضی خاکی
دریافت کد قالب


ghalebeweb.blogfa.com


دعا برای بیمار

دعا کنید برای همه ی مادرا

به خصوص مادرمحسن که امروز سخت نیاز مند دعا ست

« یاٰ مُنْزِلَ الشَّفآءِ  و مُذْهِبَ الدّآءَ صَلّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و اٰلِهِ و اَنْزِلْ علی و جمعی الشَفآءَ »

(ای خدایی که نازل کننده شفائی و برنده درد و مرض هستی بر محمد و آل او درود فرست و شفا را بر دردم نازل کن.)

« اَسئَلُ اللهَ الْعَظیم رَبّ الْعَرشِ الْعَظیم اَنْ یَشْفیکَ »

(از خدای عظیم پرورش دهنده عرش عظیم مسئلت میکنم که تو را شفا دهد.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 8:59  توسط شاتوت (مریم حسن تقی ) 


در سالگرد ارتحال یک عزیز

امشب دوباره خاطره ی یار مهربان در بند بند دلم زنده میشود

وبلاگ درد عشقی...  به روز شد

 

پ.ن. :

روز حافظ هم بر همه ی اهالی شعر و موسیقی و هنر جهان مبارک

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 3:59  توسط شاتوت (مریم حسن تقی ) 


امروز وبلاگم یک ساله شد

باید دلیلی می داشتم تا به خود ببالم ...روزهاست در پی آنم...بی هیچ یافتنی...این فاصله هفتگانه بین من وحقیقت به شنبه ها می رسد...به شنبه های سبز ....روز زایش دوباره ...هفت ...چقدر هفت های زندگی من فراوانند.دوباره تکرارهمان حرفهای هفتگانه....من از این چرخه  بیهوده خسته شده ام. ازاین فاصله ای که بین من و دلم افتاده است..... اطرافم پراست از کسانی که به من وابسته اند ومن به انها وابسته تر ...دلم شنبه ای از پر از ترانه میخواهد...لبریز از هیجان.........

 

 پ. ن. :

به مناسبت سالگرد افتتاح این وبلاگ پستی که قبلا" گذاشته بودم را تکرار کردم البته این پست بعد ها به دلایلی  حذف شد

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 8:46  توسط شاتوت (مریم حسن تقی ) 


هشتم مهر هر سال برابر سی‏ام سپتامبر، «روز جهانی ناشنوایان» نام‏گذاری شده است.


با من حرف بزن

چشمانت

بی  واژه

حرف هایم را می شنوند

        ـــ لانه ی پرندگان  بی آشیانه ام ...

جا خوش میکنند رازهایم 

                        در چشمهات. 

   زبان دستانت

 رایج ترین زبان واژه .

زنده ترین زبان دنیا ست.

....

پر گو ترین ترانه خوانِ هستی 

 با

من

حرف

بزن .

 

پ.ن.:

دلم میخواست شعر جدیدی بگم برای تمام قناری های بی صدای عالم. اما اینقدر این چند روز گرفتار بودم نشد  یه طرح از یه شعر جدید تو ذهنمه امیدوارم خوب از آب در بیاد 

دلنوشته ها هم به همین مناسبت به روز شد 

.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 9:54  توسط شاتوت (مریم حسن تقی ) 


بازم دعوت به وبلاگ دیگرم

وبلاگ دل نوشته های خانگی من به روز شد

.

.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 11:24  توسط شاتوت (مریم حسن تقی ) 


اللهم عجل لولیک الفرج

شبی می خواهم

    قدر نبودنت

           بلـــــــــــــــــــــند

که آیه های نورش را

سپیده 

      بنشیند به انتظار

                        تلاوت

چه فرق میکند

قرآن برسر بگیرم

            یا در دل!؟

۱۲ قرن است

"رمز شب" را فراموش کرده ام....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:29  توسط شاتوت (مریم حسن تقی ) 


خواب ِ شیارهایِ دستانم را

                 دیده بودی

که خط عمرم را

          در طولانی ترین منظومه ی ِ پاییزی سرودی.

دروغ های مصلحتی

مصلحت های دروغی..

دور ِ باطل ِ خواب های رنگی.

کفشهای ثانیه هایم تنگند

پاهای آرزو هایم لنگ.

 

زندگی صرف فعل آمدن است

آمدم

آمدی

.

.

رفت....

 

 

پ.ن

انگاری باید همیشه لینک اون وبلاگو بذارم تا سر بزنید به اون خونه

درد عشقی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 13:6  توسط شاتوت (مریم حسن تقی ) 


این خانه سیاه است ... چهل روز گذشت

شعری میخواهم

رنگ نقاشی های کودکانه

سبزه زیر پای آفتاب

و رنگین کمان در آغوش آسمان...

من از سیاهی شعرم میترسم

سیاهی از شعر من نیست

از حجم کلمات شومی ست

که بر کاغذی سفید

جان می گیرند

سیاهی خشم قبیله ایست

که پر کرده باتو م هایش را

و میکوبد

بر مغز پیر مردی که جرمش همسایگی خیابان است..

شعر من سیاه نیست

من از حجم خشمم نمی گریزم

چگونه میشود سیاه نبود

                  سیاه نخواند

                 سیاه نگفت.

چگونه میشود از شب گفت و به تاریکی فکر نکرد

شب

این جولانگاه ستاره گان

چگونه می شود این گونه تاریک... این گونه سرد...  اینگونه ساکت

من از حجم سیاره هایی میترسم

در لباس ستاره

که چراغ آسمانند 

...

این روز ها

واژه ها تغییر کرده اند

در شعر من باغچه

وسیعترین سفره ی کرم های خاکی ست

و ماهی ها

ــــ در خواب ِ کرم هایی که پیله هایشان را از مرگ های عاشقانه ساخته اند ـــ

خفاش می گیرند..

در شعر من کوتوله های سفید عاشق سیاه چاله می شوند

شعر من حجم سیاهی ست

از کلمات سفید

در چار چوب قواعد دستوری

 

شعرم حیای زنیست

که حجابش را به خیابان برده است

و سر چهار راه

عروسکی را به حراج

گذاشته است

 

شعر من سیاه نیست

شعر من سیاه نیست

این خانه سیاه است *

 

از آنجایی که بسیاری از دوستان گمان کردن این شعر از فروغ است بسیار شرمنده ام شاید اشتباه از من بود که نام فروغ را در پی نوشت این پست گذاشتم

این شعر سروده ی من است و به مناسبت چهلمین روز در گذشت جانباختگان حوادث اخیر سروده شده است

*این خانه سیاه است نام فیلمی از شاعر بزرگ فروغ فرخزاد است

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:21  توسط شاتوت (مریم حسن تقی ) 


وبلاگ دیگرم به روز شد

خوشحال میشوم نظراتتان را بخوانم

درد عشقی کشیده ام که نپرس

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 16:54  توسط شاتوت (مریم حسن تقی ) 


استاد حسام الدین ادیب

سلام

خبر تاسف باری را خواندم

امروز بعد از چند وقت خواستم به وبلاگ یکی از کسانی که برایم بسیار محترم بود و همیشه اطلاعات صحیحی از دین و قران در وبلاگش قرار میداد سر بزنم صفحه که باز شد فکر کردم برای ایام فاطمیه این قالب انتخاب شده است اما بعد متوجه شدم ایشان در عنفوان جوانی دار فانی را وداع گفته اند

مطالب جامع و کاملی در وبلاگشان هست که شاید راهگشایتان شود

پ.ن

فقط بیست و سه سالش بود

اینم آدرس وبلاگش عشق آسمان و آسمان عشق

یه غزل گذاشته بودم اینجا که به توصیه ی عزیزی و ترسی که از ریختن آبروم به جهت مشکلات فراوانی که در آن وجود داشت برداشتمش

 اینم عاقبت شعر کلاسیک بعد از مدتها

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 8:54  توسط شاتوت (مریم حسن تقی )