دعا برای بیمار
به خصوص مادرمحسن که امروز سخت نیاز مند دعا ست
« یاٰ مُنْزِلَ الشَّفآءِ و مُذْهِبَ الدّآءَ صَلّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و اٰلِهِ و اَنْزِلْ علی و جمعی الشَفآءَ »
(ای خدایی که نازل کننده شفائی و برنده درد و مرض هستی بر محمد و آل او درود فرست و شفا را بر دردم نازل کن.)
« اَسئَلُ اللهَ الْعَظیم رَبّ الْعَرشِ الْعَظیم اَنْ یَشْفیکَ »
(از خدای عظیم پرورش دهنده عرش عظیم مسئلت میکنم که تو را شفا دهد.)
در سالگرد ارتحال یک عزیز
وبلاگ درد عشقی... به روز شد
پ.ن. :
روز حافظ هم بر همه ی اهالی شعر و موسیقی و هنر جهان مبارک
امروز وبلاگم یک ساله شد
پ. ن. :
به مناسبت سالگرد افتتاح این وبلاگ پستی که قبلا" گذاشته بودم را تکرار کردم البته این پست بعد ها به دلایلی حذف شد
با من حرف بزن
بی واژه
حرف هایم را می شنوند
ـــ لانه ی پرندگان بی آشیانه ام ...
جا خوش میکنند رازهایم
در چشمهات.
زبان دستانت
رایج ترین زبان واژه .
زنده ترین زبان دنیا ست.
....
پر گو ترین ترانه خوانِ هستی
با
من
حرف
بزن .
پ.ن.:
دلم میخواست شعر جدیدی بگم برای تمام قناری های بی صدای عالم. اما اینقدر این چند روز گرفتار بودم نشد یه طرح از یه شعر جدید تو ذهنمه امیدوارم خوب از آب در بیاد
دلنوشته ها هم به همین مناسبت به روز شد
.
بازم دعوت به وبلاگ دیگرم
اللهم عجل لولیک الفرج
قدر نبودنت
بلـــــــــــــــــــــند
که آیه های نورش را
سپیده
بنشیند به انتظار
تلاوت
چه فرق میکند
قرآن برسر بگیرم
یا در دل!؟
۱۲ قرن است
"رمز شب" را فراموش کرده ام....
دیده بودی
که خط عمرم را
در طولانی ترین منظومه ی ِ پاییزی سرودی.
دروغ های مصلحتی
مصلحت های دروغی..
دور ِ باطل ِ خواب های رنگی.
کفشهای ثانیه هایم تنگند
پاهای آرزو هایم لنگ.
زندگی صرف فعل آمدن است
آمدم
آمدی
.
.
رفت....
پ.ن
انگاری باید همیشه لینک اون وبلاگو بذارم تا سر بزنید به اون خونه ![]()
این خانه سیاه است ... چهل روز گذشت
رنگ نقاشی های کودکانه
سبزه زیر پای آفتاب
و رنگین کمان در آغوش آسمان...
من از سیاهی شعرم میترسم
سیاهی از شعر من نیست
از حجم کلمات شومی ست
که بر کاغذی سفید
جان می گیرند
سیاهی خشم قبیله ایست
که پر کرده باتو م هایش را
و میکوبد
بر مغز پیر مردی که جرمش همسایگی خیابان است..
شعر من سیاه نیست
من از حجم خشمم نمی گریزم
چگونه میشود سیاه نبود
سیاه نخواند
سیاه نگفت.
چگونه میشود از شب گفت و به تاریکی فکر نکرد
شب
این جولانگاه ستاره گان
چگونه می شود این گونه تاریک... این گونه سرد... اینگونه ساکت
من از حجم سیاره هایی میترسم
در لباس ستاره
که چراغ آسمانند
...
این روز ها
واژه ها تغییر کرده اند
در شعر من باغچه
وسیعترین سفره ی کرم های خاکی ست
و ماهی ها
ــــ در خواب ِ کرم هایی که پیله هایشان را از مرگ های عاشقانه ساخته اند ـــ
خفاش می گیرند..
در شعر من کوتوله های سفید عاشق سیاه چاله می شوند
شعر من حجم سیاهی ست
از کلمات سفید
در چار چوب قواعد دستوری
شعرم حیای زنیست
که حجابش را به خیابان برده است
و سر چهار راه
عروسکی را به حراج
گذاشته است
شعر من سیاه نیست
شعر من سیاه نیست
این خانه سیاه است *
از آنجایی که بسیاری از دوستان گمان کردن این شعر از فروغ است بسیار شرمنده ام شاید اشتباه از من بود که نام فروغ را در پی نوشت این پست گذاشتم
این شعر سروده ی من است و به مناسبت چهلمین روز در گذشت جانباختگان حوادث اخیر سروده شده است
*این خانه سیاه است نام فیلمی از شاعر بزرگ فروغ فرخزاد است
خوشحال میشوم نظراتتان را بخوانم
استاد حسام الدین ادیب
خبر تاسف باری را خواندم
امروز بعد از چند وقت خواستم به وبلاگ یکی از کسانی که برایم بسیار محترم بود و همیشه اطلاعات صحیحی از دین و قران در وبلاگش قرار میداد سر بزنم صفحه که باز شد فکر کردم برای ایام فاطمیه این قالب انتخاب شده است اما بعد متوجه شدم ایشان در عنفوان جوانی دار فانی را وداع گفته اند
مطالب جامع و کاملی در وبلاگشان هست که شاید راهگشایتان شود
پ.ن
فقط بیست و سه سالش بود
اینم آدرس وبلاگش عشق آسمان و آسمان عشق
یه غزل گذاشته بودم اینجا که به توصیه ی عزیزی و ترسی که از ریختن آبروم به جهت مشکلات فراوانی که در آن وجود داشت برداشتمش![]()
اینم عاقبت شعر کلاسیک بعد از مدتها![]()

